معماری حافظیه

رقصِ هندسه در حریمِ غزل

حافظیه تنها آرامگاهی برای یک شاعر نیست؛ این مجموعه یکی از عمیق‌ترین نمونه‌های «معماری معناگرا» در ایران معاصر است؛ جایی که باغ ایرانی، نمادهای عرفانی، هندسهٔ سنتی و شعر فارسی در هم تنیده شده‌اند تا تجربه‌ای فراتر از بازدید از یک بنای تاریخی، خلق کنند. در اینجا معماری صرفاً وظیفهٔ ساختن یک سرپناه یا مشخص‌کردن محل دفن را بر عهده ندارد؛ بلکه زبانِ دیگری برای سخن‌گفتن از حافظ، جهان شعری او و جایگاه او در حافظهٔ فرهنگی ایرانیان است.
طرح امروزی حافظیه در سال‌های ۱۳۱۴ تا ۱۳۱۶ خورشیدی توسط آندره گدار، معمار و ایران‌شناس برجسته، شکل گرفت. گدار که سال‌ها در ایران به مطالعهٔ روحِ معماری هخامنشی، ساسانی و اسلامی پرداخته بود، در طراحی این بنا تلاش کرد فضایی خلق کند که نه تنها مزار حافظ، بلکه بازتابی از «جهانِ فکری و شاعرانهٔ» او باشد.

اهمیت کار گدار در حافظیه، تنها در طراحی گنبد یا سازمان‌دهی آرامگاه خلاصه نمی‌شود. او با شناختی که از هنر و معماری ایران داشت، کوشید میان زبان معماری گذشته و نیازهای یک فضای عمومی در دورهٔ معاصر پیوند برقرار کند. در نتیجه، حافظیه نه تقلیدی مستقیم از یک بنای باستانی است و نه بنایی کاملاً مدرن و بی‌ارتباط با سنت فرهنگی ایران؛ بلکه اثری تلفیقی است که از باغ ایرانی، ایوان‌های سنتی، هندسهٔ معماری اسلامی، یادمان‌های تاریخی ایران و فضای شاعرانهٔ شیراز الهام می‌گیرد. البته باید توجه داشت که بسیاری از تفسیرهای عرفانی دربارهٔ جزئیات بنا، از جمله نسبت‌دادن معنای مشخص به تعداد پله‌ها، ستون‌ها یا نقوش، بیش از آنکه اسنادی قطعی از نیت مستقیم گدار باشند، «خوانش‌هایی فرهنگی و نمادین» از حافظیه به شمار می‌آیند. ارزش این خوانش‌ها در آن است که نشان می‌دهند معماری حافظیه چگونه امکان گفت‌وگو با شعر، عرفان و حافظهٔ جمعی را فراهم کرده است و درست مثل شعر خواجه، امکان «تأویل پذیری» دارد. درختان سرسبز گلگشت مصلی به واسطهٔ همین آب رکن‌آباد سیراب می‌شدند. آب رکن‌آبادی که از منطقهٔ رکن‌آباد شروع می‌شد و حلقه حلقه، قنات قنات، به زمین گلگشت مصلی می‌رسید. رکن الدوله دیلمی از امرای آل بویه، در قرن هفتم هجری قمری این قنات را به مردم شیراز و به طبیعت این شهر هدیه داد

ایوان ورودی و فلسفهٔ پله‌های صعودی و نزولی؛ آستانهٔ تشرف

یکی از هوشمندانه‌ترین بخش‌های طراحی آندره گدار در حافظیه، نحوهٔ هدایت مخاطب از بدو ورود به مجموعه و ساختار پله‌های ایوان ورودی است. در معماری معناگرا، حرکت فیزیکی همواره بازتابی از حرکت درونی و ذهنی است. درواقع ورودی حافظیه، نقش یک «مرز یا آستانهٔ تشرف» را بازی می‌کند؛ جایی که جهان شلوغ بیرون را از جهان آرام درون متمایز می‌سازد. اگر بخواهیم تعبیری نمادین از باغ پایین‌دست و باغ بالادست (که مقبره در آن واقع شده است) ارائه دهیم؛ باغ پایین‌دست می‌تواند نمادی از عالم مُلک یا عالم ماده و باغ بالادست، نمادی از عالم ملکوت و عالم معنا باشد و ایوان، حائلی است میان این دو؛ جایی که ما را برای تشرّف به حضرتِ یار آماده می‌کند.

در مسیر عبور از باغ پایين‌دست به باغ بالادست، مخاطب مستقیماً و هم‌سطح حرکت نمی‌کند، بلکه ابتدا با پله‌هایی مواجه می‌شود که او را به سمت بالا و ارتفاع ایوان هدایت می‌کنند و سپس، پس از عبور از میان ستون‌های ایوان، پله‌هایی دیگر او را به سمت پایین و حیاط مزار هدایت می‌نمایند. این الگوی رفت‌وبرگشت ارتفاعی (صعود و نزول) حامل مفاهیم عمیق زیبایی‌شناختی و عرفانی است:

• گذار از عالم روزمره (صعود اولیه):

پله‌هایی که بازدیدکننده را بالا می‌برند، نمادی از کنده شدن از سطح زمین روزمره، عادت‌ها و هیاهوی دنیای مادی هستند. این صعود کوتاه، ذهن مخاطب را آماده می‌کند تا خود را برای مواجهه با امری فراتر و والاتر از یک گردش سادهٔ شهری آماده سازد. ارتفاع گرفتن، فرصتی برای تغییر زاویه‌دید و ایجاد مکث بصری است.
در عالَمِ عرفان وقتی کسی تصمیم می‌گرفت سالک راه حق باشد، باید از پیر اجازهٔ ورود به مراحل حقیقت را دریافت می‌کرد. پیر در وهلهٔ اول از او می‌خواست که بدی‌های اخلاقی را کنار بگذارد و سالک راه حق باید هشت چیز را از خود دور می‌کرد: تکبر و خودبزرگ‌بینی، حسد، حرص و آزمندی، شهوتِ افراطی، خشم،•بخل، دروغ، غیبت و بدگویی. هشت پلهٔ اول صعود می‌تواند نمادی از ۸ چیزی باشد که سالک باید از خود دور کند، پای بر بدی‌ها بگذارد و اوج بگیرد. اگر قبل از اولین پله بایستید و به بارگاه خواجهٔ اهل راز نگاه کنید، گنبد را مثل خورشیدی نیم‌کامل خواهید دید، پله‌پله که بالا بیایید و بدی‌های اخلاقی را به زیر پا بگذارید، این خورشید طلوع خواهد کرد؛ گویی با کنار گذاشتن بدی‌های اخلاقی، حقیقت در پیشگاه شما مجسم می‌شود.

• تواضع و فرود به آستان مقبره (نزول بعدی): پس از قرارگیری بر بلندای و تماشای چشم‌انداز آرامگاه، گدار مسیر را با پله‌هایی به سمت پایین طراحی کرده است. این پایین آمدن، استعاره‌ای از «فروتنی و تواضع» در برابر عظمت روحی و معنوی شخصیتی است که در خاک خفته است. مخاطب برای رسیدن به مزار شاعر، باید خود را فرود آورد و به زمین و خاک نزدیک‌تر شود. این فرود آمدن، نمادی از مفهوم عرفانی «فنا» و بازگشت به اصل خویش (خاک) هم هست.

• تعلیق و کشف تدریجی: معماری ایرانی همواره از افشای ناگهانی هدف پرهیز می‌کند. این ساختار پله‌ها مانع از دید مستقیم و فوری به مزار از بدو ورود می‌شود. مخاطب ابتدا بالا می‌رود، در فضای نیمه‌باز ایوان متوقف می‌شود، چشم‌انداز کلی را کشف می‌کند و سپس با پایین رفتن، به‌تدریج به حریم خصوصی و خلوت آرامگاه، هدایت می‌شود. این تأخیر بصری، حس کنجکاوی و اشتیاق حضور را در زائر زنده نگه می‌دارد.

باغ پایین با پلکانی به عرض ۲۰ متر، به این ایوانِ ۲۰ ستونی متصل است. عدد ۲۰ در تعداد ستون‌های ایوان و پله می‌تواند اشاره‌ای به قرن بیستم و کنایه‌ای از روزگار معاصر باشد. از آن‌جا که ایوان بیست‌ستونیِ حافظ در حقیقت، ادامه و تکامل ایوان چهارستونیِ دورهٔ زندیه است؛ گویی آندره گدار همان ایوان آشنا را از نو خوانده و با افزودن شانزده ستون، آن را به شکلی تازه بازآفریده است. این چهارستون که یادگار روزگار کریم‌خان زند هستند و به لحاظ فرمی با ستون‌های ساخته‌شده در دورهٔ آندره‌گدار متفاوتند، هنوز هم در مرکز ایوان، میانداری کرده و گذشته را به امروز وصل می‌کنند. جای این شانزده ستون جدید، در فاصلهٔ میان دورهٔ زندیه تا طراحی گدار، خالی نبوده است؛ در دو سوی این ایوان، دو تالار قرار داشت که برای اقامت و عبادت درویشان ساخته شده بود و به ادبیات درویشان، «خانقاه» نام گرفته بود. امروز، نشانی از آن خانقاه‌ها باقی نمانده، اما یادشان در حافظیه همچنان زنده است؛ چنان‌که در دو سوی ایوانِ کنونی، ابیات غزلی از حافظ در ستایش درویشان به یادگار نشسته است:

روضهٔ خلد برین خلوت درویشان است مایهٔ محتشمی، خدمت درویشان است

حافظ ار آب حیات ازلی می‌خواهی منبعش خاکِ درِ خلوت درویشان است

به این ترتیب، ایوان امروزین حافظ نه فقط حاصل دگرگونی معماری که روایتی از لایه‌های تاریخیِ باغ است؛ روایتی که در آن، جای خالی خانقاه‌ درویشان و حضور ستون‌های دورهٔ کریمخانی به بخشی از حافظهٔ این بنا تبدیل شده است.

کانونِ معنا؛ مزار، گنبد پله‌ها

هرچه به مقبره که در قلب حافظیه جای گرفته نزدیک‌تر می‌شویم، زبان معماری نمادین‌تر می‌شود. سکو و پله‌های پیرامون مزار ، سلسله‌مراتبی از حرکت را ایجاد می‌کنند که هدفش ایجاد «مکث» است. این پله‌های مدور، بازدیدکننده را از سطحِ هموارِ باغ به ارتفاعِ مزار می‌برند؛ تغییری که در ادراکِ بصری و روحیِ مخاطب، گذاری از زمین به آسمان است. فضای محصور باغ بالادست بر مرکزیت مقبره، تأکید دارد. ابعاد و اندازه‌ها در مقیاسی انسانی، زمینه‌ساز زیارتی صمیمی‌اند. نور و فضای سیال در سکوت هندسه و حجم مرکزگرا جاری‌اند.گویی همه‌چیز فراهم شده است که فضا برازندهٔ «تمنای عروج روحانی» شاعر شود:

مژدهٔ وصل تو کو؟ کز سر جان برخیز طایر قدسم و از دام جهان، برخیزم

به وفای تو که گر بندهٔ خویشم خوانی از سر خواجگیِ کون و مکان، برخیزم

این ابیات غزلی است که بر روی سنگ مزار حافظ، به خط نستعلیق نقش بسته است. این سنگ مزار که یادگارِ باشکوه دورهٔ کریم‌خان زند است، در مرکز یک سکوی هشت‌ضلعی قرار دارد. این سنگ مرمرین، علاوه بر ارزش تاریخی خود، مهم‌ترین عنصر پیونددهندهٔ حافظیهٔ امروز با دورهٔ زندیه است؛ دوره‌ای که در آن توجه ویژه‌ای به بازسازی مزار حافظ شد. مزار در مرکز فضا قرار گرفته تا نگاه‌ها و مسیر حرکت بازدیدکنندگان به‌طور طبیعی به سوی آن هدایت شود.

بر این سنگِ مزار، بیتی از حافظ که در گل‌گوشه‌های بالای سنگ آمده است، دعوت‌نامه‌ای است برای هر رهگذری:

بر سر تربت ما چون گذری همت خواه خواه که زیارتگه رندان جهان خواهد بود

بیت حک‌شده بر گل‌گوشه‌های پایین سنگ نیز که حاوی یک عبارت «ماده‌تاریخ» است، از سال وفات حافظ (۷۹۱) پرده برمی‌دارد:

چراغِ اهلِ معنی، خواجه‌حافظ بجو تاریخش از خاک مصلی

بر فراز این مزار، گنبد مسی با فرمِ «کلاه درویشی» همچون عنصری شاخص و هویتی، بر جهانِ فکری حافظ تأکید می‌کند. این گنبد میناکاری‌شده که تداعی‌گرِ خلوتِ عارفانه و منشِ درویشانه است، فضایی روحانی ‌آفریده است. جنس مسی گنبد، سادگی و بی‌تکلفی عارفانه را یادآور می‌شود. وقتی «آزادی از رنگ تعلق» در اشعار حافظ تمجید می‌شود، گدار برای پوشش گنبد، فلز مس را به جای فلزات قیمتی زیبنده می‌یابد تا با گذشت زمان زنگاری بگیرد و علاوه بر کلاه، نشانی باشد از ویژگی درویشان و قلندران در دل برگرفتن از دنیا. دربارهٔ گنبد چنین نیز گفته‌اند که در گذشته در خرابات زمانی که یاری خراباتی از دارِ دنیا می‌رفت، کاسهٔ شرابش را به رسم یادگار و تا مدت‌ها برعکس بر روی میزش می‌گذاشتند؛ بیرونش سفالینهٔ سبزمشکی بود و درونش فیروزه‌ای‌رنگ... گویی این همان کاسهٔ شراب حافظ است که گدار برعکس در این‌جا قرار داده است؛

گفتم این جامِ جهان‌بین به تو کی داد حکیم؟ گفت آن روز که این گنبد مینا می‌کرد

سقف این این کلاه درویشی، گنبدی است از جنس مینا و کاشی که خود استعاره‌ای است از آسمان و جهان در شعر حافظ. فضای زیر گنبد با کاشی‌کاری‌های رنگین و نقوش هندسی، کیفیتی آسمانی و درخشان پیدا می‌کند. رنگ‌های آبی، فیروزه‌ای و لاجوردی، در معماری ایرانی اغلب با آسمان، آب، آرامش و وسعت پیوند دارند. قرارگرفتن این رنگ‌ها بر فراز سنگ مزار، نگاه بازدیدکننده را از سطح زمین به سوی بالا می‌کشاند و حس گشودگی در برابر آسمان را تقویت می‌کند.

گنبد بر هشت ستون، مشابه ستون‌های دورهٔ کریمخانی قرار دارد که اشاره‌ای است به قرن هشتم، عصر زندگی خواجهٔ اهل راز.
کتیبه‌های شعری دور تا دور گنبد، این فضای روحانی را به کلام آسمانی حافظ گره می‌زند

چنین قفس نه سزای چو من خوش‌الحانیست روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم!

این غزل که ابیات آن در فواصل بین ۸ ستون، نقش بسته است، نمایانگر اوج تمنای فنای عرفانی در شعر شاعر است. ستون‌ها در حافظیه فقط عناصر سازه‌ای نیستند؛ آن‌ها بخش مهمی از تجربهٔ فضایی مجموعه را شکل می‌دهند. تکرار ستون‌ها، ریتمی منظم و آرام ایجاد می‌کند و فضای میان باغ و آرامگاه را به فضایی نیمه‌باز و قابل مکث تبدیل می‌سازد. بازدیدکننده در میان ستون‌ها نه کاملاً در فضای بسته قرار دارد و نه کاملاً در فضای باز؛ بنابراین هم‌زمان حضور آسمان، درختان، نور و معماری را احساس می‌کند.
فرم مدور پله‌های منتهی به مقبره، به جای آنکه حرکت را در یک خط مستقیم و شتاب‌زده تعریف کند، آن را به حرکتی آرام، پیرامونی و تأملی بدل می‌سازد. این حرکت می‌تواند یادآور مفهوم طواف، گردش، تمرکز بر یک مرکز و بازگشت به حقیقت باشد؛ مفاهیمی که با فضای عرفانی شعر حافظ نیز هم‌خوانی دارند.
هشت‌ضلعی‌بودن سکوی مزار نیز از نظر فرهنگی و بصری قابل‌توجه است؛ عدد هشت در سنت معماری و عرفان اسلامی گاه با تصور «هشت درِ بهشت» پیوند می‌یابد؛ البته این ارتباط باید به‌عنوان یک برداشت نمادین مطرح شود، نه یک ادعای قطعی دربارهٔ قصد طراح. هم‌چنین این هندسهٔ هشت‌ضلعی، چیزی میان دایره و مربع است: از یک طرف، یادآور مرکزیت و حرکت دایره‌وار است و از سوی دیگر، نظم، استواری و جهت‌مندی مربع را در خود دارد.

چرا طراحی این فضا یک «معماریِ شاعرانه» است؟

آندره گدار در طراحی این فضا، فراتر از یک معمار، در نقش یک «شاعرِ هنرمند» ظاهر شد. او تلاش کرد مأمنی بسازد که بازتاب‌دهنده‌ی تضادهای درونیِ دیوان حافظ باشد؛ حافظیه، زیارتگاه است، تفرّجگاه عمومی است، همان گلگشت مصلی در زمان‌های قدیم است، جدید است و در عین حال، تاریخی است، پلی است میان «سکوتِ آرمیدن در خاک» و «شورِ زندگی»، محل ارتباط جمعی و حضور مردم در جَلوَت است و هم‌زمان مکانی برای تعمّق و خلوت، جایی ناسوتی و زمینی است و در عین حال، لاهوتی و آسمانی است، همهٔ وجوه فارغ از زمان و مکان، به‌رغم تضاد در یک‌جا همنشین شده، مقبول افتاده و به وحدت رسیده است. محیط روح‌بخش حافظیه، به مدد طراحی نمادین فضا، برخورداری از مفاهیم معنوی، استفاده از مضامین و اسطوره‌ها و عناصر زیبایی‌شناختی شعر حافظ و ترجمهٔ آن‌ها به زبان معماری، تأثیری فراتر از باغ-آرامگاه‌های مشابه دارد و از نمونه‌های نادری است که ارتباطی نغز و عمیق، میان معماری و شعر پدید آورده، به نحوی که می‌توان گفت معمار و معماری آرامگاه، هماهنگ با شعر حافظ، شعری برای شاعر سروده‌اند.
حافظیه از این نظر، نمونه‌ای کم‌نظیر از پیوند معماری، طبیعت، شعر و حافظهٔ جمعی است. اینجا سنگ، آب، درخت، نور و کلام حافظ در کنار هم قرار گرفته‌اند تا یک تجربهٔ واحد بسازند: تجربه‌ای که در آن گذشته و حال به هم می‌رسند، شعر به فضا تبدیل می‌شود و بازدیدکننده برای لحظه‌ای خود را در گفت‌وگویی آرام با حافظ، شیراز و تاریخ فرهنگ ایرانی می‌یابد.